دالـان ِ بهـشت

دالـان ِ بهـشت

ای شاهـِد هر مجلسـی ,
آرام جـانِ هـر کـسی

گـر دوستان داری بَسـی ,
مـا نــیز هــَم بد نیستـیم

#حافِظ

+

بخَـند :)

از طَرف ِ شما
  • ۱۶ خرداد ۹۶، ۱۵:۳۰ - خادم الحسین
    سلام

۶ مطلب با موضوع «روز نـگارهـای من» ثبت شده است

سلام :)
انشاءالله که همگی خوب و سلامت باشید
چقد دلم برای بیان و وبلاگای دوستان عزیز تنگ شده بود ..
حدود یک سال شد که اینجارو آپ نکردم :(
حیف و صد حیف بخاطر نداشتن فرصت سر زدن .. کلی معذرت خواهی از دوستای عزیزی که باعث نکرانیشون شدم .. از طرفی خوشحالم که وبلاگ دالان بهشت از خاطره های شما خوبا پاک نشده بود
اومدم دوباره با کلی خاطره و کلی اتفاق و کلی تحول ..
دوست دادم این مدتدوری رو براتون از سیر تا پیازش تعریف کنم :")
سال جدید رو بهتون تبریک میگم با آرزوی بهترین ها
کلی برنامه برای اینجا دارم امیدوارم بتونم برسم و خوجل موجلش کنم ..
خیلی خیلی التماس دعا
یا مهدی عج

پ.ن : نداشتن فونت به علت با گوشی بودن میباشد ^_^
۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۵۹
خانوم ِ دانِشجو :)

مــَن عــاشــــق لبخـندهــــــایـت بودم و حــالـآ

با لبخــندهای زخمــی ات دل می بـری از مــن

 

عــاشــقترینم ! من کجــا و حضــرت زیـنـــب ؟!

حــق داشتــی اینقـدر راحــت بگـذری از مـــن

 

 

پ.ن : دیگـری نوشــت :)

پ.ن : میشـه برای من دعا کنید همسـره شـهید بشوم آیا ؟ :">

من خودم از الـآن دارم آینده نگری میکنم و برای آقامون دعای شهادت میکنم .. آیا این امر اشتباه است ؟

پ.ن : باورتون میشه چند وقتی هست دارم رو خودم کار میکنم ( که همسر شهید بشوم )

پ.ن : گفتگوی همسران مدافع حرم که از شبکه افق پخش میشه ( ملازمان حرم ) اینقدر به دلم میشیه ! همیشه خودم رو جای این بزرگواران قرار میدم .. اگه همسرم شهید بشه چی بگم ؟! چیکار کنم ؟!

:دی

پ.ن : آیا این گونه پارتی بازی کردن خوب است ؟

پ.ن : شاید ما بانوان ایرانی شهیــد نشیم ولی شهــید پروری میکنیم تا بهـشت :)

پ.ن : مگه نمیگن برای کسی که دوستش دارید دعای شهادت کنید !! خب منم آقامون رو دوست دارم :"> هر چند نمیدونم الان کی هستن و کجا هستن ؟! :">

پ.ن : یکی از صحبت هایی که حتما در مراسم خواستگاری بحثش رو پیش میکشم همین شهادت جناب همسر هست ( دوستی میگفت با این سوال کلا روشنش میکنی طرف مقابل رو :"> )

پ.ن :

ハートだよ。1つ のデコメ絵文字روز پاسدار و میلاد با سعادت سید الشهدا حسین بن علی بر تمامی پاسداران و شیعیان دنیا مبارک

 

 

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۴۵
خانوم ِ دانِشجو :)

 

+ میخوام قـبل از کنکور یه سفـر خوب و توپ برم ..

 

- آخ که گفتی !! منم همینطور

 

+ دلم میخواد برم شمال یه یک هفته ای بمونم تا ماه رمضون شروع نشده ..

 

- به به خیلیم خوب .. تو برو شمال منم میرم جنوب :))

 

+ جنوب ؟؟ تو این گرما ؟؟ دیوونه ای مگه ؟؟

 

- دلم تنگ شده خب !! چشم انتظاره یه دعوت نامه ام که هنوز به دستم نرسید :( قرارمون قبل از کنکور بود اما میدونم چرا هنوز به دستم نرسیده ...

 

+ تو دلت کجاست و من کجا !! :)

 

‍‍‍‍~~~~~~~~~~~~~

 

بـی قرار شـــهادا بودن هم خیــلی قشنگه ..

 

اینکه دلت تنگه شهدا بشـه ..

 

اینکه با هر اتفاقی یاد شهدا بیفتی و از انجامش صرف نظر کنی !

 

اینکه هر لحظه به یادشون باشی !

 

اینکه لحظه لحظه ی زندگیت حضورشون رو حس کنی !

 

اینکــه دوستای شهیدت از دوستای صمیمیت بیشتر باشن ..

 

خـیلی قشـــنگه ..

 

~~~~~~~~~~~~~

 

 

پ.ن :‌کنکور از آنچه که فکرش را بکنید به شما نزدیک تر است :))

 

پ.ن : برای مدافعان حرم دعا کنید !!!

 

پ.ن : التماس دعا

 

یا مهدی عج

 

 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۴۳
خانوم ِ دانِشجو :)

بسم رب النور

 


قسمت اول :


حدودا ساعت 2 بعد از ظهر بود که تلفن خونه زنگ خرد ..

-زهرا تلفن کارت داره

منتظر تلفن نبودم و معمولا بچه ها به گوشیم زنگ میزدن  برای همین احتمال دادم پشتیبانم باشه

-سلام زهرا جان خواستم بگم امروز ساعت 3 باید بری سالن کوثر برنامه برای دریافت جایزه .. یادت

که نرفته ؟

بعد از سلام و احوال پرسی

- جایزه ؟ جایزه ی چی ؟

-مگه تو مسابقه ی کتاب خوانی سلام بر ابراهیم شرکت نکردی ؟ برنده شدی دیگه اونجا برو برای

دریافت جایزه خانم --- هستن اونجا ..


قسمت دوم :

 

درست یادم نیست ولی نزدیکهای امتحانات ترم اول بود .. پشت بلندگو مدرسه اعلام کردن مسابقه

ی کتاب خوانی سلام بر ابراهیم هر کس تمایل داره به کتابخونه ی مدرسه مراجعه کنه ..

بار اول بهونم کنکور بود برای همین اقدام نکردم ( با اینکه سال قبل اردوی راهیان آقای دبستانی از

این کتاب اینقدر تعریف کرده بودن که از کتابخونه ی مدرسه چند روزی قرض گرفتم و خوندم البته نه

کاملا جوری که تو مسابقه شرکت کنم ) بار دوم که اعلام کردن به دلم افتاد شرکت کنم خیلی

اتفاقی تصمیم عوض شد و کتاب #سلام_بر_ابراهیم رو رو بروم دیدم .. بعد از دو زنگ کتاب و

پاسخنامه سوالات رو تقدیم مسئول جمع آوردی کردم :)) و سرعت عملم رو ستایش میکردند ؛)

 

قسمت سوم :


ساعت دو و نیم از خونه به سمت سالن حرکت کردم ..

حدود نیم ساعتی تو راه بودم تا رسیدن به قصد مربوطه . دنبال خانمی که منتظرم بود گشتم ولی

پیداشون نکردم .

روی یه صندلی ردیف عقب نشستم .. بعد از سخنرانی فرمانده ی ناحیه .. کلیپی پخش شد .. و

بعد از اون صحبتهای حاج آقا پذیرایی من باب شهدا ی مدافع حرم و شهدایی هشت سال دفاع

مقدس .. و بعدهم دوست داشتنی ترین سکانس برنامه صحبتهای دو خواهر شد عزیز بود

حضور خواهر شهید ابراهیم هادی و خواهر #شهید_مجید_ابوترابی

و نکته ای که خواهر شهید ابوترابی عرض کردن :

انجام فعالیت های فرهنگی !

شهید ابوترابی به گفته ی خواهرشون فعالیت فرهنگی انجام میدادن  و ایشون هم ازما خواستن

 فعالیت مذهبی رو در اولویت قرار دهیم !


قسمت چهارم :


این دست خط دست خط دو خواهر شهیدی هست ..

خواهر شهید ابوترابی اولین نوشته

و دومین نوشته خواهر #شهید_ابراهیم_هادی

ازشون خواستم برام دعای سفارشی بکنن و دعای سفارشیم رو هم نوشتن ..

 

#ان_شاءالله_توفیق_شهادت

#حتم_دارم_بی_دعوت_نبود_رفتنم 🌸

#اتفاقی_کاملا_یهویی

#یهویی_ها_به_دل_مینشیند

#جاشمعی_دوست_داشتنی

#کادو_یهویی

#یادگاری


عکس به تاریخ :

 

هفتـم اردیبهـشت نود و پـنج

یا مهدی عج

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۴۶
خانوم ِ دانِشجو :)

بـــه نـام خــــالق جـــان

 

امـروز 26 اُمـ فـروردیـن 1395

 

آقـا محـمد رضای مهــربون

 

میــلـآدت مــُبارک :)

 

اینجا امـامزاده عــلی اکبــر ( چـیذر )

 

:)

 

جایــی که دوست داشتم حضور داشته باشـَم و نشد !!

 

و دیدم چــقدر شلوغ هـست :))

 

و اصـلـآ محـلی برای درد و دل کردن نبود :))

 

ان شاءالله فردا جور بشـه برم :(

 

داداش محمد رضـــا میدونی دلم چی میخواد :">

 

لطفا و خواهشـا :">

 

یه کاری بکن بشه اگه میـشه که بشه :))

 

کاری نکن مجـبور بشم به قسـم دادنـت به بـی بـی آ :">

 

خـُب آخه میدونی ..

 

بذار بیـام پیـشت هـمه چیو برات تعـریف میکنم :)

 

خیـلی خیـلی دوست داریم داداش محـمد رضا ..

 

دست نویس :

 

هوایـَم را داشته بـاش که عجیب به هواداریــَت نیازمـندم ..

 

پ.ن :

تولدت برای بار هـِار و یکم مبارک مهربـون داداش :)

 

پ.ن :

هی رد شو از این کوچه و هی دلـــ ببر از ما

تــو فلـــسفه بـــودن این پنجــــــره هایی ...

 

پ.ن :

از امـشب شـب آرزوهاست ( لیلة الرغایب ) میشه منم یادتون باشه لطفا :)

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۴۲
خانوم ِ دانِشجو :)

 

تـولدت مبـارک مـَنِ مهـربونِ خـودم :)

 

دوازده روز پـیش یعنـی مصادف میشـه با پـنجم فـروردین یکـ هزار و سیصـد و نود و پـنج یـه مـَنی مـتولد شـُد ..

 

تـولـدش مـُبارک :)

 

پ.ن : سـال نوتون مـُبارک با آرزوی آغـاز بهترین سـالهای در پـیش رو برای تک تکـتون ..

 

پ.ن : ببخشیـد نبودم این مدت بسیـار طولانی ..

مشغـول کنکور و مقـدماتش هستم ..

شـرمنده ی مهربونیاتون ..

 

پ.ن : خواستید ادامـه رو هم ببینید .. کیـک تولد و اینستاگـرام نوشت مـن :)

 

تولدم مبارک !!

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۳۶
خانوم ِ دانِشجو :)