دالـان ِ بهـشت

دالـان ِ بهـشت

ای شاهـِد هر مجلسـی ,
آرام جـانِ هـر کـسی

گـر دوستان داری بَسـی ,
مـا نــیز هــَم بد نیستـیم

#حافِظ

+

بخَـند :)

از طَرف ِ شما
  • ۱۶ خرداد ۹۶، ۱۵:۳۰ - خادم الحسین
    سلام

حـــَلمـا ..

پنجشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۲۲ ب.ظ


خانه شهید میثم نجفی یک خانه کوچک و با صفا و صمیمی در قرچک است که طبقه بالای منزل پدری شهید قرار گرفته. خانه‌ای که این روزها به رنگ تنها یادگار شهید مدافع حرم، یعنی حلمای 40 روزه است.گریه‌های او، لباس‌های کودکانه‌اش و اتاقی که پدر فرصت نکرد قبل از شهادت چیدمان آن را ببیند تمام فضای خانه را پرکرده و عکس‌های رنگارنگ شهید در جای جای خانه و حتی در میان وسایل حلما، خوش می‌درخشد.

زهره نجفی متولد 1368 است و یک سال از شهید میثم نجفی کوچکتر است. حلما تنها فرزند اوست که 17 روز بعد از شهادت پدر متولد شد. شاید انتظار رود در گفته‌هایش بی‌قراری کند و اینکه حلما باید عمری با یاد پدری در قامت کلمات مادر زندگی کند. اما او محکم و آرام؛ صبورانه از مردی می‌گوید که تکاور بود دفاع از حرم اهل بیت(ع) و مردم مظلوم، هدف اصلی زندگی‌اش را تشکیل می‌داد تا جایی که دیگر هیچ چیز نمی‌توانست جلوی او را بگیرد. عاشقانه‌هایش از میثم نجفی آنقدر ملموس و واقعی است که با روایت‌هایش همراه شوی و در اشک و لبخندش سهیم باشی. اهل شعار دادن نیست. همان که اتفاق افتاده را بدون توصیف دیگری نقل می‌کند. شاید برای همین است که روایت‌های عاشقانه‌اش به دل می‌نشیند. بعضی از سوالات را که از او می‌پرسم عمیقا به فکر فرو می‌رود و بعد از چند لحظه سکوت جواب می‌دهد تا اینکه می‌گوید: «همیشه آقا میثم با من شوخی می‌کرد و می‌گفت: "وقتی شهید شوم و برای مصاحبه پیش تو آمدند چه چیزی می‌خواهی بگویی؟" واقعا به بعضی از این سوالات فکر نکرده بودم.»

ادکلن روی میز را نشان می‌دهد و می‌گوید: «میثم این ادکلن را خیلی دوست داشت. وقتی می‌رفت به او گفتم دلم که برایت تنگ شد چه کار کنم؟ گفت هر وقت دلت تنگ شد این ادکلن را بو کنی یاد من می‌افتی حالا او رفته و من این ادکلن را نگه داشته‌ام و هر موقع دلتنگش می‌شوم آن را بو می‌کنم.

 

منبع : کلیک کـنید .

 

حَرفاتون  (۴)

۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۲۱ تُــربــچِــه :)
هـــــــــــــی
مُدیر نِگار:
:(
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۲۸ علیرضا امیدیان نسب
جون های گل مملکتمون دارن پر پر میشن
هعییییییییییی
بغضی در سینه دارم
کاش شهادا نصیب همه ی ما میشد
مُدیر نِگار:
ان شاءالله ..
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۰۶ فآطمه بانو دلتنگی هآ
باتموم وجود غم حس شد...:(
دلم میگیره ازاینکه بعضیا درمورد مدافع های حرم اون طوری میگن...:(
هعی...:(
حلمای عزیز،...بغض...بغض...بغض...:(
فقط میگویم تمام قد به احترام بچه های شهدا می ایستم
#یاعلی مدد
مُدیر نِگار:
:(

[ بغـــض ]

چی بگم بانو ..

هعــی ..

عـلی ع یارتون ..
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۵۹ سرباز جامانده
آخییییی
مُدیر نِگار:
هعـی ..

اِرسال ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">